غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

219

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خمسين و مائه زفر بن الهذيل كه يكى از اصحاب ابو حنيفه كوفى بود وفات يافت و در همين سال ابو جعفر منصور دوانيقى بعالم آخرت شتافت ذكر انتقال ابو جعفر بعالم ديگر در بسيارى از كتب علماء دانش‌ور به نظر اين ذرهء احقر درآمده كه ابو جعفر قبل از ابتلاء به مرض موت روزى اين دو بيت را بر ديوارى نوشته ديد كه شعر ابا جعفر جائت وفاتك و انقضت * سنوك و امر اللّه لابد واقع ابا جعفر هل كاهن او منجم * لك اليوم من ضرب المنية مانع و ازين جهت حزن موفور بر خاطر منصور مستولى شده در همان ايام بعزم گذاردن حج اسلام متوجه بيت الحرام گشت و در اثناء راه پهلو بر بستر ناتوانى نهاده چون به بير ميمون رسيد چشمهء حياتش بخاشاك ممات انباشته شد و اين صورت در شب ششم ذى حجه حجة مذكوره اتفاق افتاد آنشب موت او را پنهان داشتند و صباح روز ديگر كه امراء و اشراف اطراف بدستور معهود بدر سراپرده خليفه آمدند ربيع حاجب ايشانرا بتجديد بيعت ولد منصور كه موسوم بمحمد و ملقب بمهدى بود و دعوت نمود و چون مجموع حاضران بامر مبايعت پرداختند خبر مرگ ابو جعفر شيوع يافت و او را تجهيز و تكفين كرده سربرهنه و روىگشاده مدفون ساختند زيرا كه محرم بود نقلست كه منصور هشت پسر و دو دختر داشت بدين تفصيل محمد المهدى و جعفر اكبر كه از ام موسى بنت منصور حميرى متولد شده بود و جعفر پيش از پدر وفات يافت سليمن و عيسى و يعقوب كه از فاطمه بنت محمد كه در سلك احفاد طلحة بن عبيد اللّه منتطم بود در وجود آمده بودند جعفر اصغر كه مادرش ام ولد بود صالح كه والده‌اش روميه بود قاسم كه در سن ده سالگى پيش از پدر فوت شد و اسامى دختران منصور را از كتبى كه در وقت ترتيب اين اجزاء در نظر بود بوضوح نه‌پيوست اما چنان معلوم گشت كه نسب مادر ايشان بملوك بنى اميه اتصال مىيافته و العلم عند اللّه تعالى ذكر خلافت محمد بن ابو جعفر الملقت بالمهدى چون ابو جعفر منصور در وقت احرام گذاردن حج اسلام دعوت حق را لبيك اجابت گفت پسرش محمد المهدى كه ابو عبد اللّه كنيت داشت رايت ايالت برافراشت و مهدى بهدايت عقل دورانديش در زمان فرمان‌فرمائى بيگانه و خويش را مشمول انعام و احسان فراوان گردانيد و بسبب وفور عدل و انصاف راحت و سرور وفور بقلوب خواص و عوام طوائف انام رسانيد و در استرضاء خواطر اصاغر و اكابر لوازم اهتمام بجاى آورد و زندانيان و محبوسان را از قفس حبس آزاد كرد مگر طايفهء را كه جهت سفك دمأ يا سرق اموال برايا در حبس بودند و مهدى اول خليفه‌ايست كه اهل بحث و متكلمين را فرمود تا كتب كلامى تصنيف نمودند و باقامت حجج و براهين بر معاندين